بخش پنجم

بخش پنجم :

معلومات کلی در مورد کاربرد «ی» ها در دستور زبان پارسی

«ی» ها به صورت وجودی مطابق دستور زبان به 9 بخش و در تلفظ به 3 بخش تقسیم شده اند، که در این قسمت لُب لباب 9 بخش اول را به طور فشرده انتخاب و معرفی کرده ام.

بعضی از «ی»‌های که در آخر واژه به صورت اتصال «مضاف» و «مضاف الیه» و یا هر موارد دیگر می آیند که عده یی از آن ها هر واحد در بدنه خود، به چندین شاخص دیگر تقسیم شده اند و آن شاخص ها درین مقاله ذکر نگردیده اند.

«ی» نکره

«ی»نکره بر مجهولیت دلالت میکند. مثال: پادشاهی به کشتن اسیری اشارت کرد. کتابی، کودکی و مردمی

«ی» وحده

«ی» وحدت بر یکی بدون دلالت میکند. مثال : پسته کیلویی چند است؟ کرایه اطاق شبی ده دالر

«ی» های نسبتی.

- «ی»نسبت بر مکان

نسبت بر موقعیت دلالت می کند. مثال: کابلی، پروانی و بامیانی...

- «ی»نسبت بر اشیا

نسبت برهر چیز دلالت میکند. مثال :ارغوانی، زعفرانی، گندمی...

- «ی»نسبت بر اشخاص

نسبت به فرد و مردم دلالت می کند. مثال: مسیحی، محمدی، ایوبی...

نوت: اما در لسان عربی با پسوند (وی) ی نسبت به شخص را میگویند. مثال:عیسوی، گنجوی

«ی» خطاب بر شخص.

بر شخص دلالت می کند. مثال: آیا مردی؟ اگر دلخون نگردی مردی.

«ی» تعجب

«ی» تعجب در انتهای صفت میاید.

حالت اول،تلفظ نکره ﻲ(ی مجهول)، اگر شخص حاضر نباشد. مثال : چه آدم زشتی، چه آدم بدی. یعنی آدم زشت و بد.

حالت دوم، تلفظ بسیط( ی معروف)اگر شخص حاضر باشد، مثال: چه زشتی، و یا چه مرد بدی. یعنی زشت استی و مرد بد استی.

«ی» های پسوندی

- «ی»پسوند شغلی

بر وظیفه و شغل دلالت می کند. مثال: آشپزی، کبابی و حکاکی...

- «ی»پسوند شهرت یا دارندگی

برشهرت یادارندگی دلالت می کند. مثال: زدنی، هنری، نامی

- «ی»پسوند مفعولی یا گیرنده

این پسوند بر مفعولی بودن دلالت میکند. مثال: زندانی(در زندان انداخته شده)، نهانی(پنهان شده)

- «ی» صفت ساز که مصدر را به صفت افزود میکند. مثال: دیدنی، خوردنی، رفتنی، مردنی.

ی پرسشی بر پرسیدن چیزی از شخصی دلالت میکند. مثال: خوردنی، رفتی، دیدی، شنیدی؟

«ی » مصدری

دلالت بر (معنای مصدری می دهد) . مانند: مردی نبود فتاده را پای زدن (یعنی مرد بودن آن نیست که ...) - مسلمانی (مسلمان بودن) - مطربی (مطرب بودن)

«ی» تاکید قید

بااضافه شدن به مصدر دلالت بر قید سازی میکند . مثال: اگر آمدنی استی ازراه نان بیار.. رفتنی ها بروند، ماندنی بمانند.

«ی» مضاف و مضاف الیه

کاربرد «ی» با مضاف و مضاف الیه(مالکیت و پیوست) را نشان میدهد.

مضاف با مختوم «الف». مثال : آشنای من

مضاف با مختوم « واو». مثال: سوی من.

مضاف با مختوم غیر ملفوظ «ه». مثال خانه ی من.

قطره بقایی

منابع :

- دستور زبان اثر داکتر جواد شریعت

- دستور زبان صفحه دهخدا

- دستور زبان صفحه معین

- نحو زبان در تاریخ بیهقی

- صفحه یوتیوب داکتر نوید حلمی

- دستور زبان فارسی داکتر سیروس شمسیا

لینک های انترنتی:

- دستور زبان سایت ویکی پیدیا

https://www.delgarm.com/the-difference-between-unity-and...

https://virastar.net/persian-grammer/mozaf-va-mozafelayh/

https://liar.ui.ac.ir/article_19719.html

بخش ششم

بخش ششم (آخرین راه کار درست نویسی «ی» ها

(دسته دوم) درست نوشتن«ی» ها به رویت سه نوع تلفظ:

طبق سنت گذشته(نوشتاری - دستوری)در جملات و متن های خویش اگر از «ی» های «معروف» و «مجهول» را که سه نوع تلفظ دارند، به کار ببریم چندان مشکلی ایجاد نمی گردد. اما در شعری که ساختار « معانی» آن لبریز از قاعده‌ی «بدیع و بیان» است، مطابق گذشته اگر رفتار کنیم؛ برداشت ها و تحلیل های خواننده گان دچار نقض و یک نوع « پارادوکس» خواهند بود.

روی همین دلیل در چهار مقاله‌ی قبلی پیرامون معرفی«ی» های «مضاف و مضاف الیه»، «نکره»، «وحده»، «نسبتی»، «خطابیه»، «تعجب»، «پسوندی»، «قیدی تاکید» و «مصدری» روشنی انداختم و بخاطر درست نویسی و شناخت «ی» ها در مختوم واژه گان سه راهکار مشخص را پیشنهاد کرده بودم.

اما درین مقاله که حاصل چندین ماه تحقیق و مطالعه ام بود، آخرین راه کاری را معرفی می نمایم که بر اصول واقعی تلفظ و ماهیت وجودی آنها استوار است.

1- کاربرد «ی» های معروف،شغلی، خطابیه،نسبتی،تعجب، پسوندی، قیدی و مصدری و دیگر «ی» ها مطابق تلفظ بسیط در نبشتن.

کاربرد در وسط واژه

با تلفظ این «ی» در وسط قبل از آمدن «ی» واج قبلی «کسره» میگیرد.

مثال: استعمال «ی» معروف در وسط واژه : شِیر، پِیر، تخمِیر، تدبِیر، رفِیق، حمِید.( شِیر تُرش کرد؛ بی پِیر مرو تو در خرابات...)

کاربرد در آخر واژه

تلفظ واژه ها بامختوم تمام حروف بدون واو، ی، الف و (ه) غیر ملفوظ—با درج «کسره» در واج قبل از«ی»

مثال: استعمال «ی» معروف در آخر واژه ها: آسمانِی، بیرونِی، غنِی، صفِی، فخر رازِی.

-ذره مردِی در احمد ندیدم؛ دیروز هوا طوفانِی بود. فرشته های آسمانی(یعنی فرشته از آسمان)؛ رنگ ارغوانی.

تلفظ واژه ها با مختوم «الف»، «واو» و « ها»

تلفظ با مختوم «الف»

تلفظ با مختوم الف دراخیر واژه—با درج دو«ی» ولی «ی» اول کسره دار، درست می باشد.

مثال: آشنایِی با او دشوار است، کشور آبایِی من، امیر علی شیر نوایِی.

تلفظ با مختوم «واو»

تلفظ واژه با مختوم واو - - با درج دو«ی» ولی«ی» اولی کسره دار، درست می باشد.

مثال: امواج رادیویِی، دروه دانشجویِی، از هم سویِی با او در هراسم(یعنی در یک طرف بودن با فلان در هراسم).

تلفظ با مختوم«ها»

تلفظ واژه با مختوم غیر ملفوظ«ها» دو نوع اند

اول- واژه با مختوم غیر ملفوظ -- با درج الف و «ی» درست است با تلفظ بسیط درست است.

مثال: احمد زیاد خنده اِی است،(یعنی احمد مرد خنده روی است) او فرزه اِی کجا می روی؟(یعنی او از فرزه است.)

نوت: در زبان عربی به جای «ی» بسیط «وی» استفاده میکنند؛ مانند: «گنجوی» در حالی که باید در فارسی «گنجه اِی» بنویسیم که این نوع دوم درست است.

دوم- با درج حرف «گ» و «ی» بسیط.

مثال: مرغ خانه گی خوب تخم میدهد، در دنیا مردانه گی نمانده است.

2- کاربرد«ی» های نکره، وحدت و امثال آن مطابق تلفظ در نبشتن

شیوه نوشتاری: واژه های که به «ی» نکره- وحده و دیگر«ی» های که مطابق همین تلفظ ادا می گردند، حرف «ی» را به صورت ساده باید بنویسیم.

کابرد در وسط واژه

مثال:شیر درنده، سرباز دلیر، زیر آسمان. پنیر، آویزان، تیزاب و بیگانه...

کاربرد در آخر واژه

تلفظ واژه ها با مختوم تمام حروف بغیر از «واو»، «الف» ، «ی» و «های» غیر ملفوظ- - با درج یک«ی» درست است.

مثال : کتابی،( یک کتاب) شبی یک تومان(شب یک تومان)، مردی(یک مرد)، کاری نکردم که بازپرس شوم...

تلفظ با مختوم «الف»

تلفظ با مختوم «الف» در آخر واژه - - با درج دو «ی»، درست می باشد.

مثال: آشنایی که جرئت نداشت، پایی که آبله داراست، صدایی شنیده بودیم. آشنایی که دل نرنجد ؛ نایی بزن که مست شویم.

تلفظ با مختوم «واو»

تلفظ با مختوم «واو» در آخر واژه با درج دو «ی» درست می باشد.

مثال : آهویی را دیدم، رادیویی بود رنگش سبز، عجب بویی بود...

تلفظ با مختوم «ی»

تلفظ با مختوم «» در آخر واژه با درج « الف و ی»درست می باشد.

مثال: عجب می ای بود، (در پیاله می ام را بریز)؛ عجب فرنی ای بود، عجب شَی ای بود؟|اصطلاح پسران کابل، به مجرد دیدن دختر زیبا| یعنی ( دختر فوق العاده زیبا بود).

تلفظ با مختوم« ها»

تلفظ «های» غیر ملفوظ در آخر واژه با درج «الف و ی» درست میباشد.

مثال: خانه ای، شانه ای، افسانه ای، عجب خنده ای..

3- نبشتن «ی» باواج فتحه(زبر) مطابق تلفظ آن

شیوه نوشتاری: استعمال این نوع «ی» حرف(واج) قبلِی آن با فتحه(زبر) است. در واژه های که موارد استعمال کم دارند و از این «ی» ها در اوسط دارند، استفاده گردد اما اگر این «ی» ها در آخر هر واژه ای که می آید حتمی است که واج قبلی را با فتح نمایش داد.

کاربرد در وسط واژه

مثال: نَیرنگ، بَیرق، بَیاض گردن و...

کاربرد در آخر واژه

مثال: اندر پَی ما بود، شَی مورد نیاز، سُر و لَی، شاهپرَی، لالَی...

4- کاربرد «ی» ملکی در مضافات مطابق تلفظ «ی» نکره و ملکی قیدی و غیره مطابق«ی» های نکره ای و کاربرد و تلفظ «ی» ملکی در اختیارات شاعری.

مضاف و مضاف الیه با مختوم حروف ملفوظ—درج «کسره» تلفظ، آن مطابق «ی» نکره می شود، درست میباشد.

مثال: دستِ من؛ کتابِ معلم، عطرِ دلکش...

تلفظ با مختوم «ها»

مضاف و مضاف الیه با مختوم غیر ملفوظ«ها» با درج یک «ی» نیم فاصله درست می باشد اما تلفظ آن مطابق اختیارات شاعری آنرا بلند یا کوتاه تلفظ می توان کرد.

مثال: خانه‌ی من، افسانه‌ی دل، گربه‌ی سیاه ...

تلفظ با مختوم «الف»

مضاف و مضاف الیه با مختوم «الف» با درج یک«ی» نیم فاصله درست است؛ اما مطابق اختیارات شاعر بلند و کوتاه تلفظ می گردد.

مثال: آشنای احمد، استغنای دل، کام و صهبای من...

تلفظ با مختوم «واو»

مضاف و مضاف الیه با مختوم «واو» با درج یک «ی» نیم فاصله درست است؛ اما مطابق اختیارات شاعری بلند و کوتاه تلفظ می گردد.

مثال: آهوی دل، سوی تو، بوی عطر...

تلفظ با مختوم «ی»

مضاف و مضاف الیه بامختوم خود «ی» با درج یک «یِ» کسره دار. درست است، اما مطابق اختیارات شاعری آن را می توان بلند یا کوتاه تلفظ کرد.

مثال: میِ ناب، گرمیِ دل، حامیِ من، پایِ دل، نایِ شکسته، وادیِ حیرت..

قطره بقایی

منابع آگاهی :

- دستور زبان اثر داکتر جواد شریعت

- دستور زبان صفحه دهخدا

- دستور زبان صفحه معین

- نحو زبان در تاریخ بیهقی

- صفحه یوتیوب داکتر نوید حلمی

- دستور زبان فارسی داکتر سیروس شمسیا

- دسترو زبان صادقی و ارژنگ

- دستور حرف و ربط اثر خلیل خطیب

لینک های انترنتی:

- دستور زبان سایت ویکی پیدیا

بخش سوم

بخش سوم:

باز نشر سه شیوه متفاوت از کاربرد «ی» نُکره در آخر واژه ها.

1-کاربرد نوشتاری کسره ( کِ ) حرف (ی) و حرف «ی» کسرده دار (یِ) در اخیر واژگان.

اکثر شُعرا و نویسنده گان هفت نوع تلفظ «واج» ها را در نوشته های خود خلط میکنند، که این شیوه خوانش، روانی کلام و مفهوم واژه و حتی بیت را تغیر میدهد.

بطور مثال:

اگر بنویسیم: ( دندانت رنگ شیري است) یعنی سپید است، در تلفظ اخیر واژه (شیر+ی) که حرف (ی) اخیر واژه تشدید بسیط تلفظ میگردد. اگر مطابق اختیارات شاعری بگوییم :

( این پیاله ی شیرِ من است) پس در آنصورت لازم است که حرف (رِ) واژه (شیر+ِ) را به جای «ی» نکره «کسره» بدهیم.

اگر چنین بنویسیم : (مثل طفلِ داخلي گهواره). درین جمله مفهوم چنین استنباط می دهد، گویا گفته ایم: مثل طفل وطنی (افغانستانی.) این درحالیست که مُراد شاعر (... داخلِ گهواره) است. منظور اینست که یک طفل در گهواره خواب است...

و یا اگر بنویسیم که (دندان های شیری ی شما) لازم است، حرف (ی) واژه «شیر» را با «ی» کسره دار (شیر+ یِ) بنویسیم، درین نوع تلفظ اکثر شعرا به جای دو هجای کوته در مصرعِ که نوشته شده، نیازمند باشند؛ استفاده میکنند.

روی هم رفته، متناسب با میزان استعداد و برداشت هایم از مطالعات تجویدی، نگارشی و عروضی با ارائه (7) نمونه ذیل، به جنجال های نوشتاری پیرامون «ی»نکره چنین پیشنهاد می نمایم:

- نوع اول ( پسر عشقی شما)- غلط.

- نوع دوم ( پسر عشقی ی شما)- غلط.

- نوع سوم( پسر عشقیِ شما)- درست.

- نوع چهارم(عشقی که به دل ...)-غلط.

- نوع پنجم (عشقِ که به دل )- درست.

- نوع ششم ( آقا عشقِ است)- غلط

- نوع هفتم( آقا عشقی است)-درست.

2-این که از سوی دانشمندان پارسی، تاکنون برای »ی« نکره یک »رسم الخط« مشخص تهیه نشده است؛ جا دارد ویراستاران درین باب، ازین قانون پیروی کنند:

در آخر هر واژه ای که ضرورت به «ی» نُکره می شود، از همان «ی» ساده استفاده کنند، اما اگر برای تلفظ بسیط هر واژه که در آخر آن «ی» بسیط تلفظ میشود از این سمبول«ي» استفاده شود، بهتر است.

مثال: عشق و عاشقي، آهنگ میهني، جهان فاني...

نوت: اگر همین شیوه آوایی «ي» بسیط مانند، شیر(حیوان) و شیر (خوراکی مایع) که در سط قرار بگیرد، بنابر نداشتن حرف«ی» مشخص از همان یک »ی« ساده مثل گذشته استفاده شود.

3-اگر بنابر دلایلی با دو کاربرد اول موافق نبودید، باین ترفند جدید «ی» بسیط را با«ی» نکره در تلفظ و نماد از هم جدا سازید.

هر گاه در اخیر واژه گان با «واج» های که با «ی» بسیط ختم میشوند، حرف قبل از «ی» را با گذاشتن یک «کسره» بسیط نمایش بدهیم؛ یعنی اگر آخر هر واژه ای که با حرف «ی» به پایان رسیده و حرف قبلی آن «کسره» نداشته باشد بدین معنیست که آین واژه به افزود «ی» نکره تلفظ و معنی متفاوت دارد. این تفاوت و مشخص سازی ی «نکره» و «ی» بسیط را در مثال زیر ببینید.

- جزای مرتکبین جُرم فردِی است/ یعنی هر شخص مجرم در جرمی که مرتکب گردیده خودش پاسخگوست.

درین مثال حرف«د» یک کسره دارد بدین مفهوم حرف «ی» که آخر آن قرار دارد «ی» بسیط است.

- در کوچه فردی را دیدم/ یعنی در کوچه یک شخص را دیدم.

درین مثال حرف «د» قبل از «ی» کسره ندارد بدین مفهوم که حرف «ی» همان ی «نکره» است.

امیدوارم سرایشگران و ویراستاران عزیز متوجه این باریکی در نبشته های خویش گردند، ورنه خواننده های که با عروض آشنایی ندارند، هم شعر را غلط تلفظ میکنند و هم برای شان مفهوم گُنگ میباشد.

عشق و حرص

توان و تاب دل آخرنمانده در تن من

به خاک گور رَود آرزوی درجن من

گداز و درد و الم آتشی دگر دارد

ز خاک دان سیه سر کشیده گلبن من

ز پا فتاده ام و بی عصا محال که باز

قدم به کوه تو مانَد دل و شکستن من

غبار دشت هوس داغ لاله زاردل است

هجوم حسرت شوق است رنگ گلشن من

ز حرص و آز جهان سینه را دوکان کردم

مطاع نیست دگر در بساط گلخن من

دَر عالمِ اوهام آنقَدَر بخود پیچیدم

کجا رها شده ام از گمان رهزن من؟

نشد که از هوس و حرص پیشتر بروم

که از خودم گذری نیست تا به رفتن من

بلند و پست تراشیده بیم هر دو جهان

دَرعشق خام کی است«قطره» خاک و مدفن من

قطره بقایی

21/10/1403 جمعه

نخل حسرت

نخل حسرت

بعد ازین آتش فشانم سینه را پُر غم کنم

نخل حسرت را بسوزم دود را پرچم کنم

بیدلان از بوی من گیرند منزل را سراغ

گر دلی با من نجوشد درد را محرم کنم

شکوَه ها بیداد دارد از بلند و پست من

گر نگویم عیب ها را موی چینی کم کنم

بسته است عشق و محبّت دست ما را ورنه دوش

در رکابم آسمان را زیر پایم خم کنم

در بساطی امتحانگاهِ جنونم قیس وار

هرکه خون از کف نریزد خون او را دم کنم

گر ستیزد مدّعی با یاوه تازی های پوچ

بعد ازین من آشکارا صحبت مبهم کنم

بی حیایی و هوس ها جای الفت می چلد

عشق بازاری ندارد ناله و ماتم کنم

سفله پروردی جهان بوی خباثت میدمد

شاخ سنجد سرکشم تا پوششِ عالم کنم

بس که نازک می تراشد صنعتی خیّال من

صفر هستی را بکاهم دو جهان مدغم کنم

قطره شد دلگیر از طاووس این نیرنگ ها

هرچه پیش آمد نشاید چشم و ابرو خم کنم

قطره بقایی

معدن گنجینه

روز تـا شـب نقـش یارم در رُخِ آیینه بود

هرطرف میرفت پا، دل حاکمِ این سینه بود

درد گُل کـرد و غـزل شد در خیال و دفترم

طبـع سرکش کارگاهِ این دل بی کینه بود

ریخت اشکِ چشم گردون در مقامِ فقر من

این طلسم عجز ما در خرقه ی پشمینه بود

فکـر دنیـا را نداریـم ار ز عقبـا بگـذریم

یک جهـان مشتـاق، در بـال و پَرِ آیینه بود

مست دو عالـم به سـر دارد کـلاه عـزّ و جا

چون شرابِ ناب وحدت، از دِل کنگینه بود

قدرتی نیست درسلوک عجز ما جز پای دل

تا زدم پلکی زمین تا آسمان هـا زینه بود

سخت دشواراست خلایق را زغفلت وارهی

در قفس ها جستُ خیز ازفطرَتِ بوزینه بود

بس که واعظ هرزه تازی پشت منبر میکند

از تحیّر دست و پایم در رکابِ خینه بود

عشق را در کنجدل های خرابه کن سراغ

روح پیرم شـاد بـادا معـدَنِ گنجینـه بود

«قطره» ایِ احتیـاجت آبلـه دارد چـه باک

ماجرا کم کن که زخمت کهنه و دیرینه بود

محمد ادریس بقایی (قطره)

چوب دار

گذشت و می گذرد روز و روزگار رفیق

قلندرانه و بی باک و خاکسار رفیق

نمی دهد قدِ دردت به رنج اندک ما

غمی تو چون پر کاه است و اختصار رفیق

چگونه شرح دهم درد جان گداز دلم

به غم درونیِ مزمن شدم دچار رفیق

غرور و عزت ما رفته برنمیگردد

ز شهر میمنه تا کابل و تخار رفیق

به زیر تیغ جلادان شهر بسمل وار

فتاده ایم بسی ناتوان و زار رفیق

دلم شکسته تسلّی نمی شود قسم است

ز خاطرات جگر سوز سال پار رفیق

دمی بگریم و یا غنچه وار خنده کنم

قضا رقم زده را، نیست اختیار رفیق

سراسرِ بدنم را گرفته لشکر غم

نمی شود بخدا سینه ام قرار رفیق

به حال زار و پریشان خود چه چاره کنم؟

که می رود سرِ ما پای چوب دار رفیق

دلم گرفته و جان بر لبم رسیده اگر-

نیامدی به عیادت، بیا مزار رفیق

ب.ق

16/3/1403

امروز 21 جوزا مصادف است به سال روز ارتحال ملکوتی حضرت (نجم العرفا) مرشدنا حیدری وجودی رح

رند و پاکباز

وجودی عارفی دریا دل و والا مَقام

ز وحدت باده ها نوشید بیش از یک دو جام

شهنشاه بلنداخترکه دُر پرورده است

عقابان خیالش می کَشد گوهر مدام

طریقت را بنا کرد از گِل و بنیاد عشق

وجودی و شهودی پایدار و مستدام

ز بی دردی دردش عبرت آورد ارمغان

در اقلیمی سخنور لنگرش میزد خرام

ز کفرو دین گذشت اندیشه اش دُلدُل سوار

به زیری پای فکرش کرسی و لوح و قلام

به سلک معرِفت شد انتخاب ذوالجلال

به میدان تحیّر رخش هوشش بی لگام

می تحقیق را در وادی حیرت چشید

زبانش جوهرِ آیینه ی گویا کلام

طریقت را ز تحقیق و معاش ایجاد کرد

قِدم پرداز و حادث باورانش کرد نام

شرر واری سخن هایش براق و بی نقاب

کراماتش تجلیگاه معنی شد تمام

قلندر وار و رند پاکباز و بی ریاست

کفن پوشید و لیکن زنده جان و مستدام

سلوک و مکتبش آیینه ی عرفان و عشق

مقاماتش زهستی تا عدم دارد دوام

قطره بقایی

طور عشق

یک شب نشسته بودم درکوه طور عشقم

او ذرّه جلوه ی کرد اکنون تنور عشقم

آتش دمید دمادم آن ساقی شرر خوی

باده ز دیده جوشید مخمور شور عشقم

از برق تیغ نازش خورشید می هراسید

بایک گلو تغافل حیرت به نور عشقم

از جام سرمه سایش یک جرعه سرکشیدم

فریاد و ناله کر شد،غرق بحور عشقم

از مسکَنِ حضورش در سینه مشت خون را

بی تاب می تپاند چندانکه زور عشقم

با لشکرِ نَفس ها کُ او قاصدِ نگار است

در سینه می خرامد ساز و سرور عشقم

سودای نرگسش را به نقد جان خریدم

محشور صد قیامت،توفان صور عشقم

در هستی و عدم چون مستانه جلوه کردم

در عالم تناسخ زنده به گور عشقم

شبنم ز فرصتِ کم،سر بر ندارد آخر

سرباز و پاسدارِ مهرِ حضور عشقم

از عالمی جمادی ما را کشید برقش

مدیون جلوه زار سبز مرور عشقم

ق.ب

سرما برسد

دو قدم مانده که بارانه و سرما برسد

موسم تند حریصانه ز پهنا برسد

چرخ گردون و فلک بر سر ما تیغی داشت

کاش میشد عِوَض برف ز گرما برسد

چه کنم من ز دلِ تنگ که غم را بِکَشم

مَگَرم عشق به دادِ دِلِ شیدا برسد

دل پر حسرت من بود که شبها خون شد

آنقدر سوخت که دودش به ثُریا برسد

نیست ما را حسرتِ باده و ساغر بر سر

مگرم باده ء تلخ از طور سینا برسد

هرکه را دیدم و در بادیه سرگردانست

غیر ما کیست درین قافله دریا برسد

می نویسم آنچه دل گفت بگو می گویم

که ز حلقوم کسی ناله به نجوا برسد

حکمتِ داشت مه تابان و سیاهی زلفش

نگذارم دِلِ شب در رُخِ فردا برسد

بقایی(قطره)