چند دو بیتی
جوانان وطن بیمار و زارند
غم و درد و الم انبار و خوارند
نمی دانم بگریم یا بخندم
که سر ها تحفه های دار و مارند
****
شرر خویی به سوی من نظر کرد
دلی پر حسرت و خونم خطر کرد
بداد از جام انگور لبانش
دو عالم زهد و تقوا را هدر کرد
****
ز عشقت سوختم دودم کبابم
سَپند مجمرِ شاخِ نباتم
غمم دردم، سرشکم با که گویم
شدم رسوای عالم نیست باکم
****
هوای سینه ام دلگیر گشته
غبار آلوده و بی پیر گشته
خداوندا بکن رحمی به حالم
دلم زندانی و زنجیر گشته
****
نفهمیدم سکوتم اضطراب است
توهّم در خیالاتم به خواب است
دراین جولانگهِ اندیشه و فکر
دو پای شعر بی غش در رکاب است
****
ندارد دوستانم مهر و الفت
تو گویی رفته عطر و بوی نکهت
نمی دانم چرا احساس گم شد
نه رغبت کارگر شد نی مُرَوّت
****
دلی پر درد من سوزد در آتش
که آتش بد گهر بود اصل ذاتش
حریص و کینه توز است فطرتی او
بسوزد هرچه باشد ارتباطش
. .................
اسیر مست عشقم بی محابا
شهید قهر تو ام پرنیانا
تمام رشته ها در تار و پودم
هوایت کرده است ای جان جانا
سرودم زار و خون آلود و غمگین
غزل های پر از مفهوم و وزنین
قریحش گل کند هر کی بخواند
شود شاعر سراید شعر نغزین
قطره بقایی